فرمول ساز

به دنبال فرمول هایی برای زندگی بهتر

درباره من
با اینکه هیچوقت مطمئن نبودم که زندگی فرمول هایی داشته باشد ولی همیشه دنبال جواب هایی برای چراهای زندگی بودم تا جایی که از رشته مهندسی کامپیوتر به سراغ مشاوره خانواده رفتم، در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کردم و حالا در جایی هستم که می بینم زندگی واقعا فرمول هایی دارد که ما آدم ها آگاهانه یا ناآگاهانه با این فرمول ها کار می کنیم پس این فرمول ها را یا باید یافت و یا باید ساخت.
نویسندگان
برگه ها
نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/۱۸

بزودی دوره تله های زندگی در احساس هویت و توانمندی برگزار می شود.

این تله ها به توانایی و اعتماد به نفس افراد در حوزه شغل، تحصیلات و روابط بین فردی لطمه می زنند.

مدت : 8 جلسه 3 ساعته (24 ساعت)

زمان شروع با توافق اعضای گروه 

تعداد اعضا محدود: 8 تا 12 نفر

هزینه ثبت نام: 190 هزار تومان

هماهنگی با 09197515246

 

سرفصل های این دوره به شرح زیر است : 

  

جلسه اول:

  • مفاهیم اولیه 
  • تله زندگی چیست و چطور عمل می کند؟
  • مروری کلی بر تله های زندگی در روابط عاطفی (دوره قبلی)
  • اجرای تست تله ها و بررسی نتایج

 

جلسه دوم:

  • تله زندگی وابستگی:

افرادی که از تغییر شرایط و روبرویی با چالش ها و مسئولیت ها واهمه دارند.

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه سوم:

  • تله زندگی آسیب پذیری:

افرادی که نگرانی قابل توجهی در زمینه سلامتی، احتمال وقوع سوانح و رخداد های غیرمنتظره، و یا ورشکستگی مالی و فقیر شدن دارند.

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه چهارم:

  • تله زندگی گرفتار:

افرادی که در مورد خواسته ها، ارزش ها و هویت خود سردرگم هستند، احساس پوچی می کنند و زندگی را بدون هدف و  جهت خاصی ادامه می دهند.

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه پنجم:

  • تله زندگی شکست:

افرادی که خود را از لحاظ شغلی و دستاوردها در مقایسه با دیگران شکست خورده می دانند. 

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه ششم:

  • تله زندگی اطاعت:

افرادی که احساس می کنند ناچارند مطابق میل دیگران رفتار کنند.

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه هفتم:

  • تله زندگی ایثار:

افرادی که نیازها و خواسته های دیگران را بر نیازها و خواسته های خود مقدم می دانند. 

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 

جلسه هشتم:

  • تله زندگی پذیرش جویی:

افرادی که به نظر و تایید و تحسین دیگران بیش از اندازه اهمیت می دهند. 

علائم و مشکلات این تله چیست؟

چرا این تله شکل می گیرد؟

چگونه با این تله مقابله کنیم؟

 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/۱٦

معمولاٌ از رانندگی در ترافیک عصرگاهی متنفرم ولی چون مرکز مشاوره دوشنبه ها تایم عصر را برایم باز کرده دیروز عصر باید راهی قیطریه می شدم. هوا ابری بود و نم بارانی هم می زد. ماشین را روشن کردم و پیچیدم در خیابان اصلی که ناگهان دیدمش . منظورم رنگین کمان بزرگ، کامل و هفت رنگی است که آنقدر نزدیک ما بود که انگار درست بالای خیابان ما طاق نصرت زده بود. مردم در حال رانندگی داشتند عکس می گرفتند. من هم موبایلم را درآوردم ولی چراغ سبز شد و فرصت نشد که عکس بگیرم. از چهارراه رد شدم و از زیر طاق نصرت گذشتم  و با خوشحالی به سمت مرکز مشاوره راندم. حس خیلی خوبی داشتم شاید بخاطر رنگین کمان بود اگرچه ساعت 8 شب هم که برمی گشتم همچنان خوشحال بودم. 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/۱٥

این فیلم از آن فیلم های ژانر خانوادگی و فانتزی است که آدم افسانه دوستی مثل من فکر می کند که باید حتماً ببیند. داستان از دختربچه 10 ساله و یتیمی بنام سوفی شروع میشود که به بی خوابی مبتلاست و خیلی هم خیال پرداز و داستان دوست است. سوفی شب ها وقتی بقیه دخترهای یتیم خانه خواب هستند زیر لحافش کتاب داستان می خواند و یا راه می افتد به اینطرف و آنطرف سرک می کشد. در یکی از این فضولی های شبانه دخترک بطور اتفاقی غول بزرگی را می بیند و غول برای اینکه رازش برملا نشود دخترک را می دزدد و به سرزمین غول ها می برد. با اینکه این غول، مهربان و گیاهخوار بود ولی در آن سرزمین، غول های بزرگتر و آدم خواری هم وجود داشتند که دنبال شکار بچه ها بودند.

 

 

سوفی از وقتی که دزدیده میشود طوری رفتار می کند که انگار از خدا می خواسته یکی بیاید او را بدزدد! چون نه تنها هیچ تلاشی برای رهایی نمی کند بلکه از خود آقا غوله هم طلبه تر میشود که در سرزمین غول ها بماند و برنگردد! غول بزرگ مهربان تنها بود و دنبال یک رفیق کوچولو می گشت از طرفی چون شغلش "رویا گیری" (dreamcatcher) بود سوفی کوچک خیلی علاقمند میشود که شب ها با او سر کار برود. آنها رویاها را جمع می کردند و توی شیشه می کردند. بعد می توانستند خودشان رویاها را ترکیب کنند و رویای جدیدی بسازند و با شیپور فوت کنند در سر کسی که خواب است و او همان رویا را می دید.

 از طرفی وقتی غول های آدم خوار متوجه حضور سوفی می شوند چند بار به خانه غول مهربان حمله ور می شوند و سوفی با مکافات از چنگشان فرار می کند ولی اوضاع آنقدر خطرناک می شود که غول بزرگ و مهربان تصمیم می گیرد سوفی را به سرزمین انسان ها برگرداند ولی سوفی مثل یک سرباز شجاع اصرار می کند که اصلاً نمی ترسد و می خواهد خطر خورده شدن را به جان بخرد و مبارزه کند! حتی سعی می کند خودکشی کند تا به غول بفهماند یا مرگ یا زندگی با تو! 

ایده فیلم تا اینجا خیلی جذاب بود ولی چیزی که از همان اول فیلم به دل آدم نمی چسبید این بود که من شخصاً نفهمیدم دلبستگی عمیقی که بین آقا غوله و سوفی شکل گرفت دقیقاً از کجا آمد!  معمولا" از بچه ها انتظار می رود که روحیه کودکانه داشته باشند و احساسات خود را بیشتر از بزرگسالان ابراز کنند و عشق هم معمولاً با بخش کودکانه و احساسی طرف مقابل درگیر می شود. اما باوجود اینکه فیلم بدجور اصرار داشت به ما بقبولاند سوفی دختربچه ای خیال پرداز و رویایی است ولی ما از همان ابتدای فیلم دختربچه بزرگسال مآبی را دیدیم که حتی وقتی دزدیده شد نه ترسید و نه حتی جیغ زد! در کل هیچ هیجان خاصی از صورت سوفی برداشت نمی شد و او با عینک بزرگ مطالعه اش خیلی دقیق موقعیت ها را بررسی می کرد، مدام اظهار فضل می کرد و  راه حل های جالبی برای مشکلات ارائه می داد. تقریباً می شد گفت او  بیشتر یک بزرگسال عاقل و همه چیزدان بود تا یک بچه خیالاتی و رویاپرداز.

این موضوع غیر قابل باورتر می شود وقتی که بدانیم از لحاظ روانشناسی رویابافی و خیال پردازی یکی از راه های فرار از مشکلات است و اگر کسی در واقعیت نتواند برای نیازهای ارضا نشده خود راه حلی پیدا کند برای فرار از رنج ، دست به دامان تخیل و رویا می شود. مثلاً دختربچه ای که یتیم است و خانواده ای ندارد در تخیلاتش برای خود خانواده ای گرم و صمیمی می سازد یا کسی که از رابطه عاشقانه واقعی محروم است عاشق خواندن داستان های عاشقانه می شود. بنابراین آدم انتظار دارد یک فرد رویاباف چندان به مهارت های حل مساله و کارکردهای منطقی ذهنی وارد نباشد و بیشتر نیازهای ارضا نشده عاطفی اش مثل نیاز به صمیمیت و دلبستگی را نشان بدهد. موضوع وقتی جالبتر می شود که بدانی کارگردان فیلم استیون اسپیلبرگ بزرگ است که ید طولایی در خلق روابط انسانی تاثیرگذار دارد!!!

خلاصه اینکه، برعکس غول بزرگ و مهربان که ارتباط عاطفی عمیقی با این بچه منطقی و خردمند گرفت، برای من به عنوان تماشاگر ارتباط گرفتن با دخترک همه چیزدان کمی دشوار بود. بقیه داستان را می توانید خودتان ببینید مخصوصاً که انیمیشن فیلم و ترکیبش با بازیگران واقعی حرف نداشت و ارزش یک بار دیدن را دارد.


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/۱۳

در مورد ذهن آگاهی یکی از دوستان سوال خوبی پرسید. گفت : مدتی است مشاهده گر افکارم هستم ولی چون کاری در قبال مشکلاتم انجام نمی دهم نگرانم بعدها به مشکل بربخورم. 

اینجا باید دید آیا قبلاً که به مشکلات فکر می کردیم، نتیجه مثبتی داشت؟ آیا منجر به حل مساله می شد یا فقط عادت داشتیم مدام با خودمان نشخوار فکری کنیم؟ فکر کردن مدام در مورد مشکلات و تجزیه و تحلیل آنها (نشخوار فکری) یکی از روش های فرار از مشکلات محسوب می شود. چون تصور می کنیم داریم کاری در مورد مشکل انجام می دهیم، فکر می کنیم! ولی متاسفانه با نشخوار فکری مشکل حل نشده و نمی شود. 

باورهای طرحواره ای در اصل یک حکم و قضاوت کلی و کاملاً یک طرفه در مورد خودمان و دیگران هستند مثلاً می گویند : تو بی ارزشی! هرکسی را دوست داری آخرش تو را رها می کند، تو یک بازنده ای، دوست داشتنی نیستی؛ بی کفایتی و غیره. این باورها بدون در نظر گرفتن همه واقعیت و فقط با یک رخداد و اتفاق، یکدفعه در مورد ما چنین حکم سنگینی صادر می کنند. ذهن آگاهی برای تمرین دادن ذهن های قضاوتگر به قضاوت نکردن است تا حداقل بتوانیم همه واقعیت را بررسی کنیم و ببینیم اوضاع در واقعیت چطور است.

بطور مثال اگر کسی در تله رهاشدگی افتاده باشد و پارتنرش او را ترک کند فورا ذهنش حکم می دهد: "هیچکس دوستت ندارد و با تو نمی ماند! " ولی اگر به این فکر میدان ندهید قسمتی از ذهن مجال پیدا می کند که بگوید درست است که او من را ترک کرد اما من دوستانی دارم که سال ها است با آنها رابطه دارم. فلان همکارم دوستم دارد، فلانی هر وقت مهمانی دارد دعوتم می کند و ... پس اینطور نیست که دوست داشتنی نباشم و کسی نخواهد با من در رابطه باشد! وقتی بتوانیم همه واقعیت را ببینیم آنوقت حالمان آنقدر بد نمی شود که فلج و درمانده بشویم. شاید اینطور فکر کنیم که این فرد خاص با من متفاوت بود و یا حتی شاید به این نتیجه برسیم که ظاهراً برخی مهارت ها را بلد نیستم نه اینکه کلاً دوست داشتنی نیستم! پس می رویم دنبال مهارت آموزی تا مشکل را حل کنیم. 

پس ذهن آگاهی راه حل نیست بلکه یک ابزار است تا فوراً در مورد خودمان حکم ندهیم و حالمان آنقدر بد نشود که درمانده شویم، بتوانیم همه واقعیت را ببینیم و نه فقط بخشی از آن را، نقاط قوت و ضعف را مشخص کنیم و  اگر مشکلی وجود دارد برایش راه حل پیدا کنیم. 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/۸

یکی از اتفاقات جالبی که این اواخر اتفاق افتاد و در گیر و دار کارگاه و مشاوره ها و مقاله فرصت نشد که اینجا بازگویش کنم این بود که بلاخره خصومت بین من و ذهن آگاهی (mindfulness) که بر سر آن با دکتر عسکری و حتی ایکارد رودیگر بحث داشتم به پایان رسید و در نهایت متوجه شدم دلیل علمی بکارگرفتن یک تکنیک بودایی در یک درمان علمی و پژوهش محور مثل طرحواره درمانی چیست. 

قبلاً به من گفته شده بود که با استفاده از ذهن آگاهی می توانی هیجانات دردناک را بشناسی و متوقف کنی، به تو قدرت انتخاب می دهد، به آرامش می رسی و سبک زندگی ات را عوض می کنی اما همه این ها به گوش من بیشتر شبیه شعارهای بازاری سخنران های معلوم الحال بود تا اینکه بعد از مطالعه این مرجع و آن مرجع بلاخره متوجه شدم چرا ذهن آگاهی بدرد می خورد و بقولی دوزاری ام افتاد! 

تله زندگی به این شکل عمل می کند که در موقعیت های مختلف زندگی شما را یاد طرد شدن ها، تحقیر شدن ها و شکست های گذشته می اندازد و در گوش شما می خواند : تو نمی توانی! تو دوست داشتنی نیست!، تو اهمیتی نداری! و هر کاری که انجام بدهی در آخر بازنده ای! در این حالت شما یاد خاطرات دردناک گذشته خود می افتید و ممکن است حتی جسم شما با تپش قلب، تنگی نفس و تنش در قسمت های مختلف بدن به شما هشدار دهد که در آستانه فاجعهء دیگری قرار دارید. در این حالت آنقدر موقعیت جاری پیش چشم شما واقعی و تهدیدآمیز است که سیستم خودکار جنگ و گریز در بدن شما فعال می شود و انگار حق انتخاب ندارید و رفتار شما بیشتر عکس العمل است تا رفتاری انتخاب شده. در آنجا ممکن است از موقعیت فرار کنید و دور موقعیت های مشابه را خط بکشید، شاید به طرف مقابل پرخاش کنید، طرف مقابل را طرد، تحقیر یا کنترل کنید، شاید از او دور شوید و دیوار عاطفی دور خود را محکمتر بسازید و یا سکوت کنید اما بداخم و عبوس شوید.

برحسب تجربه می دانیم که چنین عکس العمل هایی گره کار ما را باز نکرده که هیچ اوضاع را بدتر هم کرده. اگر پارتنر شما قصد ترک کردن شما را نداشته باشد بعد از بحث و جدلی که راه افتاد احتمالاً چنین قصدی پیدا می کند، عبوس شدن نه تنها کمکی نمی کند بلکه دیگران را از شما دورتر می کند و همینطور فرار از موقعیت باعث می شود شما فرصت های شغلی یا عاطفی خوبی را از دست بدهید. پس چکار باید کرد؟

به نظر می رسد همه چیز از آن فکر طرحواره ای که در گوش ما می خواند و تصاویر ترک شدن و بازنده شدن را پیش چشم ما زنده می کند شروع می شود. بعدها معلوم شد افرادی که در تله طرحواره می افتند و رفتارهای ناکارآمد خود را مدام تکرار می کنند افکار و احساسات بدنی خود را با واقعیت و هویت واقعی خود اشتباه می گیرند. بطور مثال اگر من فکر کنم پارتنرم قصد دارد من را ترک کند پس به این معنی است که او واقعا قصد دارد این کار را انجام دهد! یا اگر احساس کنم بی ارزش هستم، بلرزم یا تپش قلب بگیرم پس واقعا فرد بی ارزشی هستم! بعدها مشخص شد افرادی که ذهن قضاوتگری دارند بیشتر از دیگران افکار و احساسات خود را جدی می گیرند و با آنها درگیر می شوند. 

ذهن آگاهی به فرد کمک می کند تا از افکار خود فاصله بگیرد و مثل یک مشاهده گر فقط نظاره گر افکارش باشد و با آنها درگیر نشود. این خیلی به درد ذهن هایی که عاشق چالش فکری و کشتی گرفتن با افکارشان هستند می خورد که یاد بگیرند این فقط یک فکر است و هیچ اعتبار دیگری ندارد! ولش کن برود پی کارش!  

از آنجا که تا وقتی خودم تکنیکی را تست نکرده باشم آن را به مراجعانم توصیه نمی کنم اول از همه خودم آن را اجرا کردم و دیدم حس خیلی خوبی دارد. در مرحله بعد با بازخوردهای مثبتی که از مراجعانم گرفتم و تاثیر مثبتی که آنها گزارش کردند بلاخره قانع شدم که به سلامتی و میمنت بعد از این از ذهن آگاهی بطور روتین در مواجهه با درد طرحواره استفاده کنم! :)



نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/٧

پشت بسیاری از پرخاشگری ها و بی تفاوتی ها، کودکی است که آسیب پذیری خود را با عصبانیت یا نقاب بی تفاوتی پنهان می کند. آن کودک را باید دریافت!


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/٩/٤

دوره اول کارگاه تله های زندگی در روابط عاطفی فردا تمام می شود و کمی بعد دوره بعدی را شروع می کنیم. نمی دانم آنقدر که من از یاد دادن و صحبت کردن از تله های زندگی و نکات و ریزه کاری هایش لذت می برم بچه های کلاس هم لذت بردند یا نه، ولی صادقانه بگویم بعید می دانم که بقدر من لذت برده باشند! :)  

از طرف دیگر غیر از یکشنبه ها که در کلینیک پیاژه هستم چهارشنبه ها از بعداز ظهر تا شب در کلینیک جدیدی در ونک مشاوره دارم و یکی از پیامدهای پرکار شدن این است که آنقدر در جلسات مشاوره و کارگاه ها حرف می زنم و به هر مطلب جالب و جدیدی که برمی خورم بارها اینجا و آنجا بازگو می کنم که دیگر حرفهایم تمام می شوند و حرف جدیدی برای وبلاگ و صفحات مجازی نمی ماند. جای مادر بزرگم خالی که وقتی بچه بودم به من می گفت تو هیچوقت حرفهایت تمام نمی شوند! ولی حالا انگار آخرالزمان شده که حرفهای من بلاخره تمام شدند. وقتی نیاز ناتمامی ارضا می شود حسی دارد که انگار دیگر بقدر قبل آن را نمی خواهی و متعاقباً رفتار هم تغییر می کند و  این شاید نشان می دهد که زندگی روی مسیری است که باید باشد.

 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/۸/۱۱

گاهی اوقات در رابطه زوجی، یکی از همسران بیشتر به دیگری تمایل نشان می دهد و به نظر می رسد پیگیرتر است، در یک رابطه سالم چند روز بعد شرایط عوض می شود و فردی که عقب تر رفته بود تمایل بیشتری نشان می دهد و فرد تعقیب کننده به تعقیب شونده بدل می شود. این حالت را در کشورهای کفرخیز به رقص زوجی تشبیه کرده اند چون در رقص های آنها دو نفر هماهنگ با هم حرکت می کنند و وقتی یک نفر جلو می رود دیگری عقب می رود و بعد با یک چرخش جایشان را عوض می کنند. 

یکی از اساتید می گفت این تشبیه در فرهنگ ما هیچ جایگاهی ندارد چون رقص در فرهنگ ما بسیار فردی است و هرکسی به ساز خودش می رقصد و آنچنان فکرش پیش خودش است که اصلاً دیگری را نمی بیند. اگر هم خدای نکرده ببینیم کسی را در حال نزدیک شدن به فرد دیگری ببینید‌ مدیونید اگر فکر کنید می خواهد همراه او برقصد بلکه هدفش فقط رو کم کنی است و اگر دقت کنید دونفر که در مجالس روبروی هم می رقصند هرچه در چنته دارند برای هم رو می کنند تا نشان بدهند چقدر بهتر از طرف مقابل می رقصند!