فرمول ساز

به دنبال فرمول هایی برای زندگی بهتر

درباره من
با اینکه هیچوقت مطمئن نبودم که زندگی فرمول هایی داشته باشد ولی همیشه دنبال جواب هایی برای چراهای زندگی بودم تا جایی که از رشته مهندسی کامپیوتر به سراغ مشاوره خانواده رفتم، در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کردم و حالا در جایی هستم که می بینم زندگی واقعا فرمول هایی دارد که ما آدم ها آگاهانه یا ناآگاهانه با این فرمول ها کار می کنیم پس این فرمول ها را یا باید یافت و یا باید ساخت.
نویسندگان
برگه ها
نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/٢/٦

بعضی افراد وقتی غمگین و مضطرب  هستند نمی توانند از خودشان مراقبت و حمایت کنند و نیاز دارند دیگران آرامشان کنند. احساسات و هیجانات آدم ها معمولا موقتی و گذرا هستند ولی برای برخی افراد، حال بد خیلی طول می کشد چون منتظرند فرد مقابل بیاید و حالشان را خوب کند ولی فرد مقابل یا این کار را نمی کند یا آنطور که آنها دوست دارند این کار را انجام نمی دهد.

بعضی از ما خانواده های چندان کارآمدی نداشتیم و در کودکی درک نشدیم و محبت و تایید لازم را دریافت نکردیم. اگر به دوران کودکی خود نگاه کنیم شاید خودمان را ببینیم که برای ربودن دل مادر و پدر همه کاری می کردیم ولی کاسهء عشق و محبت ما همچنان خالی می ماند و کسی نیازها و خواسته های ما را درک نمی کرد. بعد که بزرگسال شدیم با این اعتقاد وارد روابط عاطفی می شویم که چون در کودکی کسی ما را درک نکرده پس همسر یا پارتنرمان باید جبران مافات کند و ظرف ما را پر کند. ولی آن ظرف کوچک درگذر زمان تبدیل به یک دیگ نذری شده که طرف مقابل هرچقدر هم در آن توجه و محبت بریزد ته دلمان را هم نمی گیرد و ما بیشتر و بیشتر می خواهیم. اینطور است که تبدیل می شویم به یک آدم پرتوقع و غر غرو که دائم نق می زند و هیچکس دوستش ندارد!

 

واقعیت این است که همسر یا پارتنر ما توانایی پر کردن این دیگ نذری را ندارد و اصولاً مسئول جبران کمبودهای دوران کودکی ما نیست. احساس غم، تنهایی، ترس و ناامنی احساساتی هستند که همه ما کم و بیش تجربه می کنیم. وقتی شرایطی پیش می آید که آشفته می شویم و کسی نبوده و نیست تا از ما مراقبت و حمایت کند، باید ار خودمان بپرسیم : چی شده که من اینقدر محتاج حمایت دیگری هستم؟! آیا از دست خودم هیچ کاری برای آرام کردن خودم بر نمی آید؟! مهارت های خودمراقبتی و خودحمایتگری را بلد نیستم یا اینکه می خواهم تمام مسئولیت حال بدم را بر دوش دیگران بیاندازم ؟

 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/٢/۱

یک بار یکی از همکاران می گفت مراجعی دارد که بعد از سه جلسه اجازه خواسته بغلش کند، قربانش می رود و می گوید خدا شما را به عنوان فرشته فرستاده روی زمین. من نمی خواستم شادیش را خراب کنم ولی بعد در لفافه بهش بازخورد دادم که خیلی مراقب باش و غرق این تعریف و تمجیدها نشو چون اینجور بالا رفتن ها، پشتش یک پایین آمدن اساسی هم دارد!  

خیلی از افراد اوایل آشنایی و به سرعت طرف مقابلشان را ایده آل سازی می کنند. بطور مثال وارد رابطه ای عاطفی می شوند و تصور می کنند او بهترین مرد یا زن روی کره زمین است. یا برای مشاوره مراجعه می کنند و می گویند تو بهترین استاد یا بهترین روانشناس ایرانی. صد البته از چنین تعریف و تمجیدات اغراق شده ای ناگفته پیداست که او تصویری ایده آل از شما در ذهنش ساخته که با خود واقعی شما فاصله دارد پس باید هرلحظه منتظر ترک برداشتن این چینی نازک ایده آل سازی شده باشید چون با دیدن اولین اشتباه یا نقطه ضعف شما یک دفعه کل تصویرش فرو می ریزد و برای فرد ایده آل گرا حد متوسط معنی ندارد. تو یا بهترین روانشناس ایرانی یا هیچی نیستی. یا بهترین مرد روی زمینی یا یک ظالم و دروغگوی پست و پلید. به عبارتی تفکر این افراد سیاه و سفید است و مردم از نظر آنها یا خوب هستند یا بد، یا کامل هستند یا بدردنخور. بنابراین هیچ بعید نیست که درمان را نصفه کاره رها کنند یا فردی که عاشقش بودند را یکباره ترک کنند و پشت سرشان را هم نگاه نکنند.

این اتفاق یعنی ایده آل سازی و بدنبالش ناارزنده سازی طرف مقابل یکی از آسیب های روانی است که مخصوصا روی روابط بین فردی ما اثرگذار است و اگر چنین الگویی را در خودمان می بینیم باید حواسمان باشد که یک جای کارمان می لنگد!


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/۱/٢٦

خب، تعطیلات تمام شد و ما هم فعال و پرانرژی برگشتیم سر کار خودمون :)

خبر جدید این که ترم سوم دورهء قبلی ما جمعه 1 اردیبهشت شروع میشه و قراره به تله های حوزه گوش بزنگی افراطی (معیارهای سرسختانه، منفی گرایی، بازداری هیجانی و تنبیه) بپردازیم. اگر کسی با طرح واره ها آشنایی نسبی داره و به این حوزه خاص علاقمنده می تونه به کلاس اضافه بشه ولی اگر دوست دارید از ابتدا شروع کنید بزودی ثبت نام ترم 1 جدید شروع میشه و می تونید با تمام طرحواره های حوزه های مختلف عاطفی و شغلی آشنا بشید و در بازی های گروهی شرکت کنید و لذت ببرید. افرادی که می خواهند دستشون بیاد که حال و هوای دوره چطوریه می توانند جلسه اول ترم1 به عنوان مهمان در کارگاه شرکت کنند ولی برای حضور باید از قبل تماس بگیرند و هماهنگ کنند.

من به یکی دو نفر از دوستان ساکن کرج قول داده بودم زمان تشکیل کارگاه در کرج با آنها تماس می گیرم ولی متاسفانه با بد قولی مدیر مرکز کرج در تحویل مکان مواجه شدم و ظاهرا در مرکز بنایی و تغییرات دارند و نمی دونم چقدر طول بکشه. امیدوارم شماره دوستان را پیدا کنم و بهشون اطلاع بدم یا اگر اینجا سر می زنند پیغام من را بخوانند.

 

هربار سعی می کنم یادم نگهدارم که از بچه ها موقع بازی های عملی عکس بگیرم ولی موقع بازی ها اونقدر شور و شوق بالا میره که خودم هم قاطیشون میشم و به کل یادم میره عکس بگیرم! ولی خوشبختانه این بار از اسباب و ادوات بازی عکس گرفتم. بچه های دوره هایی که تابحال برگزار کردم همه پرانرژی و به تمام معنای کلمه عالی بودند و واقعاً درکنارشون خوش گذشت. امیدوارم فضای دوره بعدی هم همینطور باشه :)



نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/۱/٢٠

اخیراً مراجعی داشتم که می گفت من خیلی دلم می خواد کنکور قبول بشم ولی بر فرض اگه این همه کتاب های منبع رو خوندم، هزینه کردم و کلاس رفتم و یک سال خودم را از زندگی ساقط کردم شما مطمئنید که موفق میشم؟

به قول دکتر حمیدپور در این دنیا فقط از یک چیز کاملاً خاطرجمع هستیم و اون مرگه ولی حتی در مورد مرگ هم چون اصلاً نمی دونیم کی و چطوری میاد حتی از اون بابت هم خیالمون کاملاً ناجمعه! ما هیچوقت نمی تونیم صد در صد مطمئن باشیم که کنکور قبول میشیم، همسرمون هیچوقت به ما خیانت نمی کنه و یا تا آخر عمر در ازدواجمون باقی می مونیم! یعنی قانون زندگی اصلاً اینطوری نیست. پذیرفتن اینکه علی رغم خواست و تلاش ما ممکنه هر اتفاقی در آینده بیافته و ما از الان نمی تونیم برای آینده کاملاً خاطرجمع باشیم اصلاً راحت نیست ولی فرمول زندگی اینطوریه که باید تلاش کنیم و در عین حال بلاتکلیفی  را درمورد نتیجه کار بپذیریم و تحملش کنیم.


اگر بخواهیم از چیزی مطمئن باشیم به احتمال قریب به یقین می زنیم و کار را خراب تر می کنیم چون یا دست روی دست می گذاریم و هیچ کاری نمی کنیم چون هیچوقت نمیشه مطمئن شد، و یا چنان دست به کار می شویم و خودمان و اطرافیانمان را تحت فشار می گذاریم که از آنطرف بام می افتیم. مثلا کسی که نگرانه رابطه اش را از دست بده ممکنه بشدت به طرف مقابل بچسبه، تمام حرکات و سکناتش را کنترل کنه و هرچیزی را که مطابق میلش پیش نره پیراهن عثمان کنه و جار و جنجال راه بیاندازه با این خیال خام که از زندگی و رابطه اش مراقبت می کنه درحالیکه بعد از مدتی به جای شادی و لذت، فضای رابطه میشه فضای دعوا، شکایت و نارضایتی و با این وضع احتمال اینکه طرف مقابل جذب فرد خوشایندتری بشه را بالا میبره و ممکنه واقعاً رابطه را از دست بده! بنابراین هرچقدر زودتر با این واقعیت کنار بیایم که قرار نیست ما بتونیم از نتیجه همه چیز مطمئن باشیم و آنقدرها هم که تصور می کنیم روی زندگیمان کنترل نداریم، زندگی آسان تر و شیرین تر میشه.



نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/۱/۱٥

نمی دونم تعطیلات به شما چطور گذشت، امیدوارم که خوش گذشته باشه. برای من امسال از اون عیدهایی بود که خیلی خوش گذشت و واقعاً لذت بردم. ترکیب سفر، تهران گردی و دید و بازدید با آنهایی که دوستشان دارم خیلی خوشایند بود و البته فکر می کردم این هفته هم تعطیلم و از هفته بعدی مراجعه کننده داشته باشم ولی وقتی روز سیزده بدر منشی مرکز مشاوره تماس گرفت تا ساعت های مشاوره را برای روز چهاردهم فروردین هماهنگ کند خیلی متعجب شدم. با این حال بعد از یک استراحت خوب، این که سال کاری را بلافاصله شروع کردم برایم خوشحال کننده و انگیزه بخش بود.  

این اواخر بیشتر در اینستاگرام فعالیت می کنم چون با عکس و متن های کوتاه خیلی راحت تر هستم اما سعی می کنم همانطور که قبلاً قول دادم اینجا را برای فرمول ها و تحلیل روانشناختی فیلم ها نگاه دارم. 

با آرزوی سالی خوب و خوش برای همگی شما


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٦/۱/۸

بیشتر همکاران و دوستان من به مشاوره مادام العمر معتقدند. برخی رویکردهای درمانی مثل روانکاوی هم تقریباً مدام العمر است و بطور متوسط 10 سال طول می کشد این افراد معتقدند که فرآیند کشف و شناخت خویشتن هرگز متوقف نمی شود و از تعامل مراجع و درمانگر در اتاق درمان چیزهایی خلق می شود که مراجع و درمانگر هیچکدام به تنهایی نمی توانند آن را خلق کنند.

با این وجود من معتقدم که درمان باید محدودیت زمانی داشته باشد و در یک پروسه نسبتاً کوتاه مدت (حدود دو سال) مهارت هایی را به آدم ها بیاموزد که پس از آن بتوانند به تنهایی با مشکلاتشان مواجه شوند، به عبارتی به جای اینکه هر روز به آنها ماهی بدهد، ماهیگیری یادشان بدهد. موجودات زنده بطور طبیعی طوری طراحی شده اند که بتوانند از پس نیازهای خودشان بربیایند اما گاهی ما در جریان زندگی آسیب می بینیم و ضعیف می شویم و نیاز داریم کسی از ما مراقبت کند و زخمهایمان را تیمار کند. طبیعی است که در این بازه زمانی به رابطه عاطفی با درمانگر تکیه کنیم تا جان دوباره ای بگیریم ولی بعضی افراد چنان به این رابطه صمیمانه و تیمار شدن می چسبند که کلاً ساکن بیمارستان می شوند. بطور مثال اگر در دنیای بیرون رابطه عاطفی سالمی ندارند یا احساس ارزشمندی نمی کنند برای تجربه صمیمیت و احساس ارزشمندی سالیان سال به اتاق درمان می آیند. این کار به نظر من اشتباه است چون مانع از این می شود که آدم ها در دنیای بیرونی و بطور اصیل صمیمیت و عاطفه را پیدا کنند و نیازهای بنیادین خود را بطور طبیعی ارضا نمایند. 


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/۱٢/۳٠

اول از دوستان عزیزی که یکسال همراه این وبلاگ بودند و به من انگیزه مضاعفی برای نوشتن دادند تشکر می کنم و سال نو را به همگی تبریک می گویم و برایتان آرامش و دلی شاد آرزو می کنم. اگرچه جایی که آرامش باشد لذت و خوشی هم حتماً هست، چون وقتی دل آدم نگران و بی قرار است خوشی ها را یا نمی بیند یا اگر ببیند هم لذتی نمی برد ولی وقتی در آرامش باشی و قلبت قرار داشته باشد آنوقت از تمام خوشی های کوچک هم کمال لذت را می بری، پس روزهایتان آرام و دل هایتان شاد...


نویسنده: مهسا مجتهدی
تاریخ: ۱۳٩٥/۱٢/٢٩

دوشنبهء گذشته آخرین روز مشاوره ام در سال 95 بود و توانستم یک مسافرت آخر اسفندی داشته باشم. اینکه تایم کار و مرخصی من اصولاً دست خودم است واقعاً برایم مزیتی است. روز آخر و در راه مرکز مشاوره به سالی که گذشت و حس و حال خودم فکر می کردم و دیدم از روند رشد شخصی و حرفه ای ام راضی هستم و اینکه اغلب اوقات می توانم موثر باشم خوشحالم می کند. از اینها گذشته در اتاق مشاوره حالم خوب است طوریکه منتظرم تعطیلات تمام شود تا زودتر برگردم! یکی از دوستانم می گفت همیشه 14 فروردین حسرت می خورد که چرا تعطیلات تمام شد ولی برای من تحمل بیشتر از یک هفته تعطیلی دشوار است چون کارم بزرگترین تفریحم محسوب می شود و به قول دوستی می خواهم زودتر از تفریحات غیر کاری برگردم به تفریحات کاری! :)